بار دیگر یلدا   

باز یلدا رسیده از راه....

شب سیاه یلدا سالهاست آمده و به سپیدی نرسیده..

یلداست و دلم ...

لینک
چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

       

نمی خواهم بر گردی


این را به همه گفته ام

حتی به تو

به خودم

اما نمی دانم

چرا هنوز .......

برای امدنت فال می گیرم

××××××××××××××

دیگر این روزها فال هم نمی گیرم!

لینک
چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

       

دیگر از انتظار کشیدن خسته شده ام هر چه بادا باد!!!!

لینک
جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠

       

دلم تنگ شده است نمی دانم چه مرگم شده است امشب اما انگار گُر گرفته ام مدتها بود چنین حس قویی نداشتم کجاست آن روزهایی که گذشت و قدرش را ندانستیم؟؟؟ نمی دانم با دلم چه کنم و این بد است!!

انگار راست گفته اند:

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند

کاش می گقتی که هجران را چه درمان کرده اند

لینک
پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠

   تولد   

دو روز پیش در سالها قبل به دنیا اومدی با درد با اشک با خستگی .... تا کی تولدت میاد و منو یاد دلیل تولدت میندازه و خستگی و درد رو یاد آور می شه؟؟

لینک
جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠

   ...   

خوشحالم با آرامش و بدون اینکه  قطره اشکی از چشمی بچکد یا حتی در چشمی حلقه بزند بدون شکستن که هیچ حتی ترک خوردن دلی ، تمام شد.... آرام تمام شدنش هم غنیمتی عزیز بود.

لینک
جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠

   آه از این قلب که جز درد در آن چیزی نیست   

لینک
سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠

       

فیلم هندی، من بشینم ببینم و اونوقت توش اونا از هم خداحافظی نکنن همونجور که من و تو هیچ وقت خدا حافظ نگفتیم و بعد باز سرنوشتشون همونیباشه که مال ما شه...از دست این همه تشابه این همه نشانه کلافه ام کاش خبری ازت بود...

لینک
یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠

       

با درد از خواب بیدار شدم،نه درد جسمی بلکه روحی یه بغض ته دلم یه جورایی انگار می خواستم همون لحظه گریه کنم ....درد بود توی همه تن و فکرم دردی که تو مسببش بودی ...تو می دونی با درد بیدار شدن یعنی چی ؟  تا ابد به معرفت بدهکار، تو نمی دونی!

لینک
جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

       

نمی دونم اینا نشونه های چیه فراموش کردنت یا به یاد آوردن مدام و مدام و مدامت!بعد از ماهها خیلی اتفاقی زدم رو کانال فیلم پرشین و یک دقیقه بعد از اولین تصویر فیلم دوربین رفت روی یه بی ام دبلیو!!! بی خیالی طی کردم اتفاقه دیگه !!! روی گورد خونی بعد از 15 روز اسمت رو دیدم و بلافاصله بعدش توی کانال تی وی اسم مربی تیم ملی قاطی شد با اسمت !!! خندیدم چه ربطی داره بابا !!! رفتیم داروخانه 29 فروردین ارتش!! جایی که در و دیوارش رو عکس کله گنده های مملکت زده بودن منتظر بودم که خواهرک بی هوا و بی دلیل جلوم رو گرفت و هی حرفای بی ربط زد نفهمیدم چی شد یا چرا این کار و کرد ازش نپرسیدم..چن دقیقه بعد موبایلم زنگ خورد رفتم سمت جایی که چند ردیف کتاب چیده بودن و روی خیلی هاشون یه کاور بود که کتابها دیده نمی شد همینطور که حرف می زدم اسم کتابها رو می خوندم برام جالب بود که چه کتابهایی توی داروخانه ارتشی و وابسته به اینا فروش می ره!!"نه ماه انتظار شیرین" ،گل آرایی"، " تزئین غذا" آشپزی حرفه ای " راههای مهربان بودن" وبعد " کورش کبیر"....خندیدم غروب که برای دخترک تعریفش کردم گفت ای بابا منو بگو که جلوت وایسادم اسم روی کاور ام آر آی یکی از آدمها رو نبینی که همین اسم بوده!!!شب دخترک میاد و معنی چند تا اسم رو می خواد از گوگل براش پیدا می کنم برای معنی اسم مهرداد اولین لینک توضیحات زیرش اینه"مهرداد نام چوپانی بود که همسرش "..." را بزرگ نمود!!!!

نزدیک خونه یه آژانس هواپیمایه و من بلیط ها رو ازشون می خرم،یه خانمیه که خیلی خوبه و همیشه باهاش در ارتباطم تا بلیط ها رو بده اسمش رو نمی دونم همدیگه رو به چهره می شناسیم و اون منو به اسم!!برای موردی باهاش تماس می گرم و نشونی هاش رو می دهم تا بهش وصل کنن تلفنم رو میگن فامیلیش "...".فامیلی تو رو داره!!!.بی اعنتا رد می شم...از بازار و خرید خسته بر می گردم کلی برنامه آشپزی می بینم طلاها رو امتحان می کنم بی هوا می زنم ام بی سی پرشیا و یه فیلم داره پخش می شه که حس می کنم باید ببینمش داستان جالبی داره خانم پیری زندگی یه مرد جوون رو تکون میده مرد دوست دختری پیدا می کنه و سه تایی می رن گردش و دختر پاهاش رو می ذاره روی پاهای مرد تا مرد جوون راه ببردش دقیقن همونجوری که تو منو راه می بردی ...نمی دونم اینا رو چرا هر روز جلو چشمام میاره خدا می خواد بهم بگه اساسی فراموشت کنم یا داره ریز ریز هر چی رو که فراموش می خواهم بکنم دویاره به یادم میاره؟؟ کاش یکی بود اینارو می دید و جواب می داد!!!

لینک
سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠